|
ღ♥ღ من و تو ღ♥ღ | |||||
|
عاشقم اهل همین کوچه ی بن بست کناری
که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی تو کجا،کوچه کجا، پنچره ی بازکجا من کجا ،عشق کجا، طاقت آغاز کجا تو به لبخند و نگاهی من دلداده به آهی بنشستیم، تو در قلب و من خسته به چاهی گنه از کیست؟ ار آن پنجره باز؟ از آن چشم گنه کار؟ از آن خنده معصوم؟ از آن لحظه دیدار؟ ![]() [cb:post_tag_name]، رودها در جاری شدن و علف ها در سبز شدن معنی پیدا می کنند کوه ها با قله ها و دریاها با موجها زندگی پیدا می کنند وانسان ها همه ی انسان ها با عشق، فقط با عشق پس بار خدایا بر من رحم کن بر من که می دانم ناتوانم رحم کن باشد که خانه ای نداشته باشم باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم اما نباشد، هرگز نباشد که در قلبم عشق نباشد، هرگز نباشد ![]() [cb:post_tag_name]، دوستی مثل گل است باید ان را بود کرد باید آنرا فهمید باید ان را پایید دوستی مثل بهار میرود کوی به کوی دوستی مثل نسیم میرود شهر به شهر دوستی عین غم است در نگاه مهتاب یا که یک نغمه ی شاد از پرستو در باد دوستی حادثه نیست دوستی جاذبه نیست دوستی واژه ی این دکلمه نیست دوستی دست شماست دوستی برق دو چشمان شماست دوستی خنده ی پنهان شماست دوستی حس غریبی است که یک پرنده مهاجر دارد دوســـــتی مهر شماست که مــــرا شاعر کـــــرد دوستم باش و بدان که دوســــــت میـــدارمتان ![]() [cb:post_tag_name]، آرزویم این است: نتراود اشك در چشم توهرگز ... مگر از شوق زیاد نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه ی هرروز توعاشق باشی. عاشق آنكه تورا میخواهد . و به لبخند تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه كه دلت می خواهد ![]() [cb:post_tag_name]، ![]() خداوندا ! ماهی بدون آب و آدمی بدون هوا چگونه می تواند زیست؟ حضور تو این چنین در زمان و مکان جاری است. هیچ وحشتی در جهان با حضور تو وحشت نیست. آنچه وحشت انگیز است نداشتن توست و احساس نکردن حضور توست... حیاتمان را هرگز از حضور مانوست خالی مکن... . سید مهدی شجاعی [cb:post_tag_name]، به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع، ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه، خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند : نشد! ![]() [cb:post_tag_name]، ![]() اولین باری که عاشقت شدم یادته؟؟؟؟؟ من یه کرم سیب بودم و تو یه کرم ابریشم . من به تو قول دادم دیگه هیچ وقت سیب نخورم و تو ام قول دادی دور خودت پیله نزنی. ولی نمی دونم چی شد که طاقت نیاوردم و فقط یه سیب خوردم، تو ام از غصه دور خودت پیله بستی... حالا دومین باری که عاشقت شدم، ولی من هنوز یه کرم سیبم و تو یه پروانه خوشگل؛ تو پر زدی و رفتی، من موندم با سیب هایی که جایی برای خورده شدنشون نمونده... از هر چی سیب متنفرم. [cb:post_tag_name]، سری جدید عکس های عاشقانه
![]() ادامه مطلب . . . ادامه مطلب [cb:post_tag_name]، |
||||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] | |||||